تبليغاتX
داستان کوتاه,مقاله,دستنوشته
اتاق بود . زیر زمین . هشت پله . پنجره داشت . دو تا . پرده هم . آبی با گلهای زرد و قرمز و سبز . تنها . بیرون، برف و تاریک . درون ، گرم . نور زرد خاک گرفته روی دیوارا و همه چیز  . سیگار آتیش به آتیش . فقط قرمزی سرش قشنگه . فکر کنم وقتی سرم تو موهات بود و عطر موهاتو می کشیدم تو ریه هام ،قلبم همینطوری قرمز می شد . گر می گرفت ،اینو میدونم . حتما قرمزم می شد.

لایه لایه. سفید و مواج . دور لامپ صد . هفت تا .هفت آسمون . منم زیر هفت آسمون . زیر هفت تا زمین .خوب بود . همه چی . تو ،پیش من . اون موقع هنوز مهتابی نسوخته بود. وقتی رفتی اتاق خالی شد .پرش کردم . کارتون خالی تا سقف ،پشت کاناپه . اتاق نصف شد.

پیس . کف کرد . نذاشتم حروم بشه . مزه،سیگار . لایت،کام سنگین . چرا رفتی؟ آها !گفتی . به هم نمی خوردیم . درکم نمی کردی . چرت می گفتی . ولی نه . واقعا درکم نکردی .حق داری ،سخته .تو نمیتونی بفهمی . فروختیم . چقدر؟ مهندسه؟ خونه داره؟ منم داشتم . اتاق ،هشت تا پله ،پرده آبی . چرا وقتی از پله بالا می رفتی می شمردی ۷؟

میزنه تو دماغم . هر چی تو دهنمه میپاشم بیرون . بالا میارم همونجا رو کاناپه کنار دستم . آخرین پیکو میپاشم رو کارتونا . ببخشید ساقی . بسه حال ندارم دیگه بنویسم . دو تا سیگار موند . حیف میشن . صندوق زرده جلوی در . همون که روش نوشتی نامه های منو زود تر برسونه . هیچ وقت رسوند؟ اینم میندازم . به جهنم . من، تو ،نامه، ته سیگار رو کارتونا . قرمز . عین سر سیگار.

+ نوشته شده توسط علی یوسفی در 87/01/10 و ساعت |